زن چگونه مدیر انسانی و مدیر معنوی خودش و جامعه اش میشود؟
زن اگر صدای زنانه داشته باشد،زن اگر مرتب لباس بپوشد،زن اگر قهرمانانه بازی در نیاورد(لیست بقهرمانه) و در جایگاه ریحانه ای خودش قرار داشته باشد،زن اگر خودش باشد آهسته حرف می زند ،لطیف حرف میزند، لطیف نگاه می کند.زنی که خودش است ،او مورد نیاز خودش و غیر خودش است(زن اگر از روی استحباب به خودش نگاه کند خودش خودش را تقویت می کند)
خلقت به این طبیعت نازک زن احتیاج دارد
مرد هرچقدر خودش را تزئین کند زشت تر می شود(این زیبایی برای جلب توجه است) امّا زن کافی است به همان صورت اولیّه با حداقل آرایش، او حتما زیبا خواهد شد.
از نظر روانشناسی،در چارچوب مقوله ی زیبایی زن در کهولت هم زیباتر از مرد است در نتیجه روایاتی هم که گفته شده (زن عورت است)اطلاق دارد، گفته نشده در چه سنی!
به خودی خود این مظهر نازکی و ظرافت اگر اقدام کند زیباتر خواهد شد لذا قرآن می فرماید:یک زیباییی در شما زنان است که هیچ کارش نمیشود کرد.
بنابراین اگر می گویند زن در گوچه و گذر نیاید،چون برای مرد درک حضور یک زن در کوچه و گذر یعنی درک حضور یک زیبا در کوچه و گذر است.این بماهو زیبا اگر شاخصه های دیگری به آن ملحق شود توانایی جلب زیبایی اش بیشتر می شود،یکی از این شاخصه ها (جوان بودن است).زن جوان شاخص زیبایی است زنان جوان درجه مطلوبیت بالاتری برای جامعه بشریت دارند.
یکی از آثار وجود زنان مدیریّت انسانی که یک مدیریّت حداقلی برای جامعه بشریّت است.
امام رضا(ع) می فرماید: مردم احتیاج دارند به کسی که از آنها مراقبت دینی کنند، مراقب دینی در مصداق غیر اتمّش خیلی ها هستند مثل پست های سازمانی و اداری در کشور ولی مصداق اتمّ مراقب دینی برای جامعه زن است به دو دلیل: ۱)هرگاه این موجود جذّاب ستر اختیار کند منع کند جذم و جذابیّت را یک قوه بازدارنده در طرف مقابل شکل می گیرد،همین مظهر زیبایی(زن) اگر مسدود کند مسیر جذم را (زیبایی اش را) یک قوه بازدارنده ایجاد می کند اما در جنس مقابل اینگونه نیست،مرد اگر شلوار کوتاه بپوشد خلق حادثه نمی کند.
زن در خودش نیروی بازدارنده دارد که مرد این نیرو را ندارد،کافی است زن موقعیّت ستر را اختیار کند تاشعاع چند کیلومتری حضور او، جامعه حالت بازدارندگی پیدا میکند.ولی زنی که با آرایش و رنگ های جذّاب در جامعه حضور پیدا کند خلق حادثه می شود،جامعه ای که درحال حاضر ،جوان ۱۶ ساله ای خلق حادثه می کند
یکی بود، یکی نبود. اگر هم بود، کسی نبود.